یزدان سلحشور

آثار و نظرات "ی.س"شاعر , نویسنده , منتقد و روزنامه نگار

 
نویسنده : یزدان سلحشور - ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٧
 
فرفره مطلا

روایت اول:
«از تمام بازیچه ها، سلطان به فرفره بیشتر علاقه مندند. مى فرمایند: «استعاره اى از سلطنت ماست چون فرفره بایستد، سلطنت هم از ما مى ایستد. فى الواقع کشته مى شویم.» و مى خندند چنان که شکم فربه مبارک، بالا و پائین مى جهد و سبیل سلطانى، از شق و رقى حاصل از آب و شکر مى افتد. دستور داده ام فرفره مطلا بسازند بهر ایشان که با فرفره رعایا، مشغول نباشند. مى فرمایند: «پدر سوخته! یک بار خواستیم حال رعایاى مان را درک کنیم، گفتى این عادت را ترک کنیم. مى خواهى فلک مبسوط بخورى که بگویند صدراعظم کشورى، به خاطر فرفره سلطانى فلک شد؟ » البته بنده نمى خواهم. مى گویم: «عمر سلطان به درازا. فلک سلطانى آنقدر سربه آسمان ساییده که اگر بر پاى صدراعظمى دون شأن فرود آید از جلال شاهى کاسته شود.» مى خندند باز و شکم فربه مبارک، همچنان به فراز و فرود مى جنبد و البته بنده هم از فلک مى رهم. فردا، جشن پنجاهمین سال سلطنت خاقانى است. فرفره مطلا باید بچرخد. باید بچرخد.»
روایت دوم:
«فراشان خبر آوردند که صبحگاه، پیش از عزیمت خاقان به قصد مرقد حضرت عبدالعظیم حسنى، فرفره مطلا را چرخانده اند و نوک آن در جا شکسته است و سلطان، آن را بد تعبیر کرده اند و خواسته اند که منصرف شوند از عزیمت اما این ملیجک خناس ایشان را به رفتن ترغیب کرده است. دیر خبر آوردند، اگرنه مانع مى شدم. رسیدم. رفته بودند.»
روایت سوم:
«اگر مى توانستم این ملیجک را گردن مى شکستم. خاقان مرده را مى خواهیم چه کنیم ؟روزگار چون فرفره است. گاه نمى چرخد به مراد ما. «شاه کش» را که آوردند دیدم مردى اش از این ملیجک «طلحک طالع» بیشتر است. گرچه او را خواهم کشت اما جنمى در او دیدم که در این عملهِ ی دربار نیست. به وقت «تمشیت»، دقت کردم فربه نبود. آن فربگى، سلطان را کشت. به گمانم زیاده مى خندید. خنده بسیار، بخت را برگرداند.»
روایت چهارم:
«شاه کش را کشتیم. شاه کش ها بسیار شدند. فرفره مطلا را، بهر شاه مستقبل، نو کردم تا کى بچرخد براى او، خدا داند!»

 
comment نظرات ()